برگشتم اما با یه من جدید - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:42
سلااام چقد سوت و کور شدهقبلا میومدی کلی نظر و کلی حرف بود یادش بخیر حتی خصوصیم چت میکردیم همینجاهااز آخرین پستم چقد گزشت تقریبا 4 سالالان اسفند 404هعی چقد اتفاقا افتاد و من هیچی ننوشتم چون انقد سنگین بودن که دلو دماغشو نداشتم.دوباره آغاز میکنم فقط کاش همگی برگردن بچه ها گروهموندلم براشون تنگ شده پا ...
این نیز بگزرد؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 11:04
چقد گزشت از همه خاطره های بدو خوب دلم برای اینجا خیلی تنگ شده یادش بخیر پشت هر نوشتم کلی اشک و آه بود الان کلا سر شدم از همه چی گاهی دلم میلرزه گاهی قرص و محکم میگه هستم پشتت.والا ک دیگ گزشت این همه اتفاق آدما رو عوض میکنه.من ک نتونستم هرکی تونست  برنده شه نوش جونش.بزا بگن ما نخواستیم ماهم میگم چشم ...
امدی جانم به قربانت؟ - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
xa0 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان ت
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
xa0 باز امشب ای ستاره تابان نیامدیباز ای سپیده شب هجران نیامدی شمعم شکفته بود که خندد به روی توافسوس ای شکوفه خندان نیامدی زندانی تو بودم و مهتاب من چراباز امشب از دریچه زندان نیامدی با ما سر چه داشتی
ثریا - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 19:44
xa0 ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ ﭘﺪﺭ
لوس ِ آغوشت - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
حیف که روی تو غیرت دارم،وگرنه روسریت رااز همین سطر باز می کردمکه همه ببینندچه خیالی بافته اماز موهایت…...بـا ایـن شـراب هـامـسـت نـمـی شـوم دیـگـربـایـد دوبـاره سـراغ چـشـم هـای تـو بـیـایـم !...گاهیهوس میکنمدر آغوشت حل شوم !باهمه سردیت،هنوزبرایم گرمترین حس دنیایی …!...ایـنـکـــهمیـان دسـتـانَـتلـحـ...
یادگاری از دانشگاهم - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
امروز1395/02/17 ترم سه کارشناسی طراحی تو خوابگاه نسترن تو سبزواره.الان سه ترمه از همه چیز دورم تا اینجا 19 ساعت راهه.از خونمون.خیلیارو داشتم تاالان.خیلیا رم نه.با خیلیا دوست بودم با خیلیا دشمن.با خیلیا خندیدم با خیلیا گریه کردم.درد خیلیارو تجربه کردم دردای زیادیم برام غریب بود.ادمای زیادی دورم بودن ...
حکم - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
دم از بازی حکم میزنیدَم از حکم دل میزنیپس به زبان”قمار”برایت میگویمقمار زندگی را به کسی باختم که “تک دل” را با “خشت” بریدجریمه اش ” یک عمر” ” حســــرت ” شد . . .باخت ِ زیبایی بودیاد گرفتم به “دل” ، “دل” نبندمیاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم“دل” را باید ” بُــر” زد جایش “سنگ” ریختکه با “خشت” “تک بــُری...
رفت؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
رفتی؟به سلامت..!من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی..آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد..رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد..خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست..همیشه بهترینها مال من بوده و هست..اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی..این تو نیستی...
تکیه گاه - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رس...
مبارک.......... - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
عشقم...مبارک.... . . . . روزنبودنت مبارک... بی من بودنت... نخواستنت.... رفتنت... عاشقانه رهاکردنت... ندیدنت... وعده هایت... آروزهای محالت... روزنادیده گرفتن عشقت مبارک... همه وهمه...... روزازبین بردن آروزهای شیرینم مبارک... کشتن احساساتم مبارکت باد... . . . . قهرمان.... بازوان قوی داشتی؟؟؟ یادل سنگی...
دوستت دارم........... - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را! شمع بی شعله ای که جرقه را! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی انجام را! تو را دوست می دارم! به سان کارگری که استواری روز را، تا در سایه ی دیوار ...
شکست..... - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
رو به عکست میکنم تا تو بری حالا که رفتن تو مسلمه واسه تو شروع راه خوشی هاواسه من شروع غصه و غمهواسه این که کم نیارم پیش تو ، تو گلوم بغضمو پنهون میکنم بعد از این بجای خنده های تو گریه رو به خونه مهمون میکنم شکست حس خستگیت مبارک ، نبود من تو زندگیت مبارک گذشتن ثانیه های سنگین ، رسیدن به دل خوشیت مبار...
سالگرد تنهایی...... - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
همینجوری گزشت تا بهمن 94 بهم خبر داد میاد دیدنم آها یادم رف بگم منو اون تو فضای مجازی باهم آشنا شدیم یه مدت نبود بعد گف رباط پاشو عمل کرده برا همین نبوده.خیلی فوتبالی بود.که 8اسفند اومد .خیلی میترسیدم مخصوصا وقتی از شهر دور میشد.کلاسمو پیچوندم به نیت دکتر تا ساعت 7 باهم بودیم.برگشتنی دخترای هم اتاقی...
سالگرد تنهایی پارت 2...... - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 12:51
روزا مث دیونه ها پرسه زنون تو کوجه ها شبا یه گوشه از اتاق گریه آه بی صدامث همون خواب سیاه رفتو منو تنها گزاشت گفتن این قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت شب قبل از عمل برا اینکه استرسم بریزه باهام حرف زد شاید نزدیک دو ساعت شد. بعد عمل وقتی به هوش اومدم تنها کسی که حضورشو حس کردم اون بود.شب بخاطر درد زیاد ن...