خرید بک لینک

سلااام چقد سوت و کور شده

قبلا میومدی کلی نظر و کلی حرف بود

برگشتم اما با یه من جدید

یادش بخیر حتی خصوصیم چت میکردیم همینجاها

از آخرین پستم چقد گزشت تقریبا 4 سال

الان اسفند 404

هعی چقد اتفاقا افتاد و من هیچی ننوشتم چون انقد سنگین بودن که دلو دماغشو نداشتم.

دوباره آغاز میکنم فقط کاش همگی برگردن بچه ها گروهمون

دلم براشون تنگ شده پا ثابتایی ک همه جا بودیم .

به امید روزای قشنگ برای همه

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 7:42

چقد گزشت از همه خاطره های بدو خوب دلم برای اینجا خیلی تنگ شده یادش بخیر پشت هر نوشتم کلی اشک و آه بود الان کلا سر شدم از همه چی گاهی دلم میلرزه گاهی قرص و محکم میگه هستم پشتت.والا ک دیگ گزشت این همه اتفاق آدما رو عوض میکنه.من ک نتونستم هرکی تونست  برنده شه نوش جونش.بزا بگن ما نخواستیم ماهم میگم چشم .اما هر روز ک  میگزره بیشتر مطمئن میشم ک خدا جای حق نشسته.خوش باشیدوماهم به خوشیتون خوشیم.به قول سالار ک میگه شب آرام و زمان رام...................... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 11:04

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

باز امشب ای ستاره تابان نیامدیباز ای سپیده شب هجران نیامدی شمعم شکفته بود که خندد به روی توافسوس ای شکوفه خندان نیامدی زندانی تو بودم و مهتاب من چراباز امشب از دریچه زندان نیامدی با ما سر چه داشتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ ﭘﺪﺭادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

حیف که روی تو غیرت دارم،وگرنه روسریت رااز همین سطر باز می کردمکه همه ببینندچه خیالی بافته اماز موهایت…...بـا ایـن شـراب هـامـسـت نـمـی شـوم دیـگـربـایـد دوبـاره سـراغ چـشـم هـای تـو بـیـایـم !...گاهیهوس میکنمدر آغوشت حل شوم !باهمه سردیت،هنوزبرایم گرمترین حس دنیایی …!...ایـنـکـــهمیـان دسـتـانَـتلـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــداینَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَدنمیــــدانــــــی …چه هـیـجـــانــــی ست …...تو در هوای تمام شعرهایمجا مانده ای!خودت را که میگیری از بیت هایم،هوای جملاتم ابری میشود…با من بمان، تا پاییز شعرهایمبا تو اردیبهشت شود… ادامه مطلب

برچسب: آغوشت, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

امروز1395/02/17 ترم سه کارشناسی طراحی تو خوابگاه نسترن تو سبزواره.الان سه ترمه از همه چیز دورم تا اینجا 19 ساعت راهه.از خونمون.خیلیارو داشتم تاالان.خیلیا رم نه.با خیلیا دوست بودم با خیلیا دشمن.با خیلیا خندیدم با خیلیا گریه کردم.درد خیلیارو تجربه کردم دردای زیادیم برام غریب بود.ادمای زیادی دورم بودن که یا ازم متنفر بودن یا خیلی دوسم داشتنو بم تکیه کردن.خیلیام بی دلیل رفتن.بودن خیلیارو التماس کردم.رفتن خیلیارم تمنا.تو این مدت خودمو شناختم. ضعفمو تنهاییامو غریبای ک تحمل کردم.دلم شکست دلم شاد بود.با اخلاقای زیادی اشنا شدم.اما با وجود همه اینا بازم زندگی همونه.بازم غصه هس. بازم آدم بد هس.باز تنهاتادامه مطلب

برچسب: یادگاری,دانشگاهم, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

دم از بازی حکم میزنی

دَم از حکم دل میزنی

پس به زبان”قمار”برایت میگویم

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک دل” را با “خشت” برید

جریمه اش ” یک عمر” ” حســــرت ” شد . . .

باخت ِ زیبایی بود

یاد گرفتم به “دل” ، “دل” نبندم

یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم

“دل” را باید ” بُــر” زد جایش “سنگ” ریخت

که با “خشت” “تک بــُری” نکنند

برچسب: نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

رفتی؟به سلامت..!من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی..آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد..رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد..خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست..همیشه بهترینها مال من بوده و هست..اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی..این تو نیستی که مرا فراموش کردی..این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند..صحبت از لیاقت است..محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم..احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی.. [ یکشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۰۹ ] [ 1:1 ] [ deleh.دله ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: رفت؟؟؟؟؟, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم.....

[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:1 ] [ deleh.دله ]

[ ]

برچسب: تکیه, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

عشقم...مبارک.... . . . . روزنبودنت مبارک... بی من بودنت... نخواستنت.... رفتنت... عاشقانه رهاکردنت... ندیدنت... وعده هایت... آروزهای محالت... روزنادیده گرفتن عشقت مبارک... همه وهمه...... روزازبین بردن آروزهای شیرینم مبارک... کشتن احساساتم مبارکت باد... . . . . قهرمان.... بازوان قوی داشتی؟؟؟ یادل سنگی؟؟؟ که توانستی یک شبه....هرچه که بودرافراموش کنی... ضربه ات کاری بود... ضربه ای به بهای زندگیم...مبارکت باد... باختم....تنهایم مبارک...

[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:4 ] [ deleh.دله ]

[ ]

برچسب: مبارک, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را! شمع بی شعله ای که جرقه را! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی انجام را! تو را دوست می دارم! به سان کارگری که استواری روز را، تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش قیلوله کند!

[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:4 ] [ deleh.دله ]

[ ]

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

رو به عکست میکنم تا تو بری حالا که رفتن تو مسلمه واسه تو شروع راه خوشی هاواسه من شروع غصه و غمهواسه این که کم نیارم پیش تو ، تو گلوم بغضمو پنهون میکنم بعد از این بجای خنده های تو گریه رو به خونه مهمون میکنم شکست حس خستگیت مبارک ، نبود من تو زندگیت مبارک گذشتن ثانیه های سنگین ، رسیدن به دل خوشیت مبارک شکست حس خستگیت مبارک ، نبود من تو زندگیت مبارک گذشتن ثانیه های سنگین ، رسیدن به دل خوشیت مبارک رو به عکست میکنم نبینمت نه که فکر کنی دلم می خواد بری از روی ناچاریه این سکوت من آخه روت نداره اشکام اثری لحظه ی رفتنت از خونه بدون خیره میشن تو چشمام عکس چشات همه حرفامو با عکست میزنم زنده میشن همه ی خاادامه مطلب

برچسب: شکست, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

همینجوری گزشت تا بهمن 94 بهم خبر داد میاد دیدنم آها یادم رف بگم منو اون تو فضای مجازی باهم آشنا شدیم یه مدت نبود بعد گف رباط پاشو عمل کرده برا همین نبوده.خیلی فوتبالی بود.که 8اسفند اومد .خیلی میترسیدم مخصوصا وقتی از شهر دور میشد.کلاسمو پیچوندم به نیت دکتر تا ساعت 7 باهم بودیم.برگشتنی دخترای هم اتاقیمو از دانشگا بردیم خوابگا. بدش رفتیم نهار بخوریم.اما همه جا بسته بود. یه رستوران بود اسمش احسان بود رفیم اونجا دید مسافریم برامون حاظر کرد. بعد بازم رفتیم دور بزنیم تو جاده نیشابور یه پار بود به اسم پارک صنعتی.داشتم سکته میکردم.برگشت تو چشام نگا کرد گف اگ میخواستم غلطی بکنم تو شهر خودم پول میدادم یکادامه مطلب

برچسب: سالگرد,تنهایی, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

روزا مث دیونه ها پرسه زنون تو کوجه ها شبا یه گوشه از اتاق گریه آه بی صدامث همون خواب سیاه رفتو منو تنها گزاشت گفتن این قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت شب قبل از عمل برا اینکه استرسم بریزه باهام حرف زد شاید نزدیک دو ساعت شد. بعد عمل وقتی به هوش اومدم تنها کسی که حضورشو حس کردم اون بود.شب بخاطر درد زیاد نتونستم اس بدمش .صب دیگ ترخیصم کردن. همین که رسیدم بش پی ام دادم.گف چرا خاموش بودی گفتم گوشیم خرابه.براش از گوشی که دستم بود عکس فرستادم.دست پسر عموم روش بود چنتا استیکر تعجب فرستاد گفتم چی شده گف الهی بمیرم دستات چقد کوچیک شده...... کلی خندیدمو گفتم دست پسر عمومه خودش از خنده غش کرد. چن روزی درد داشادامه مطلب

برچسب: سالگرد,تنهایی,پارت, نویسنده: نوید قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:51

صفحه بندی