
سلااام چقد سوت و کور شده
قبلا میومدی کلی نظر و کلی حرف بود
یادش بخیر حتی خصوصیم چت میکردیم همینجاها
از آخرین پستم چقد گزشت تقریبا 4 سال
الان اسفند 404
هعی چقد اتفاقا افتاد و من هیچی ننوشتم چون انقد سنگین بودن که دلو دماغشو نداشتم.
دوباره آغاز میکنم فقط کاش همگی برگردن بچه ها گروهمون
دلم براشون تنگ شده پا ثابتایی ک همه جا بودیم .
به امید روزای قشنگ برای همه
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان ت
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
باز امشب ای ستاره تابان نیامدیباز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شکفته بود که خندد به روی توافسوس ای شکوفه خندان نیامدی
زندانی تو بودم و مهتاب من چراباز امشب از دریچه زندان نیامدی
با ما سر چه داشتی
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﭘﺴﺮﻡ
ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ
ﭘﺪﺭ
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
حیف که روی تو غیرت دارم،وگرنه روسریت رااز همین سطر باز می کردمکه همه ببینندچه خیالی بافته اماز موهایت…...بـا ایـن شـراب هـامـسـت نـمـی شـوم دیـگـربـایـد دوبـاره سـراغ چـشـم هـای تـو بـیـایـم !...گاهیهوس میکنمدر آغوشت حل شوم !باهمه سردیت،هنوزبرایم گرمترین حس دنیایی …!...ایـنـکـــهمیـان دسـتـانَـتلـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــداینَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَدنمیــــدانــــــی …چه هـیـجـــانــــی ست …...تو در هوای تمام شعرهایمجا مانده ای!خودت را که میگیری از بیت هایم،هوای جملاتم ابری میشود…با من بمان، تا پاییز شعرهایمبا تو اردیبهشت شود…
برچسب: آغوشت,
نویسنده: نوید قنبریپور
دَم از حکم دل میزنی
پس به زبان”قمار”برایت میگویم
قمار زندگی را به کسی باختم که “تک دل” را با “خشت” برید
جریمه اش ” یک عمر” ” حســــرت ” شد . . .
باخت ِ زیبایی بود
یاد گرفتم به “دل” ، “دل” نبندم
یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم
“دل” را باید ” بُــر” زد جایش “سنگ” ریخت
که با “خشت” “تک بــُری” نکنند
برچسب:
نویسنده: نوید قنبریپور
برچسب: رفت؟؟؟؟؟,
نویسنده: نوید قنبریپور
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم.....
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:1 ] [ deleh.دله ]
[ ]
برچسب: تکیه,
نویسنده: نوید قنبریپور
عشقم...مبارک.... . . . . روزنبودنت مبارک... بی من بودنت... نخواستنت.... رفتنت... عاشقانه رهاکردنت... ندیدنت... وعده هایت... آروزهای محالت... روزنادیده گرفتن عشقت مبارک... همه وهمه...... روزازبین بردن آروزهای شیرینم مبارک... کشتن احساساتم مبارکت باد... . . . . قهرمان.... بازوان قوی داشتی؟؟؟ یادل سنگی؟؟؟ که توانستی یک شبه....هرچه که بودرافراموش کنی... ضربه ات کاری بود... ضربه ای به بهای زندگیم...مبارکت باد... باختم....تنهایم مبارک...
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:4 ] [ deleh.دله ]
[ ]
برچسب: مبارک,
نویسنده: نوید قنبریپور
تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را! شمع بی شعله ای که جرقه را! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی انجام را! تو را دوست می دارم! به سان کارگری که استواری روز را، تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش قیلوله کند!
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۴ ] [ 20:4 ] [ deleh.دله ]
[ ]
برچسب: شکست,
نویسنده: نوید قنبریپور